|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
از دیگر پیوندها و همانندیها در میانه فروهر با آنچه که آنرا همال (کالبد اختری) نامیده ایم ، آیین های شگفت در جشن فروردینگان است. ایرانیان از روزگار کهن ، در بزرگداشت فروهران جشنی باشکوه برپای میکرده اند که فروردگان یا "هَـمَـسـپَـتـمَـدَم" خوانده میشده است. این جشن را ششمین گاهنبار سال میشمرده اند و آن را ده روز بر پای می داشته اند. پنج روز واپسین اسفندماه ، فروردگان نخستین و پنج روز پس از آن ، فروردگان دوم. گمان بر آن بوده است که فروهران ، در این ده روز از جایگاه برین و آسمانی خویش به زیر می آیند و به خانه های زمینی خود راه میبرند تا با خویشان و یاران دیدار کنند. بر بنیاد این باور ، ایرانیان در روزهای فروردگان ، خانه ها را نیک می روفته اند ، جامه های پاکیزه نو بر تن میکرده اند و خوان سور و شادمانی می گسترده اند. رفتار با فروهران به گونه ای بوده است که گویا آنان چونان میهمانانی ارجمند ، اما نادیدنی به دیدار وابستگان خود آمده اند و بر خوان شادمانی و جشن نشسته اند. خوشتر آنست که آین جشن فروردگان را از زبان دانشور بلند پایه ایرانی "بوریحان بیرونی" بشنویم : "در این روزها مردمان خورش در دخمه مردگان می نهند و بر بام خانه ها. با این گمان که در این روزها روانهای مردگان از جایگاه کیفر و پاداش بر سر این خوانها خواهند آمد و از مایه و مزه آن بهره خواهند جست و نیز ، گیاهان خوشبوی را در آتشدانها میسوزند تا آنان از بوی دلاویزشان بهره جویند. روانهای پاکان و نیکان در این روزها در میان خاندانشان در کنار فرزندان و باب و مامشان به سر میبرند و به کارهای آنان میپردازند ، هر چند که نادیدنی اند." |
||
|
|
|
|
|
مــادری بـود و دخـتـر و پسری پـسـرک از مـی مـحبـت مـست دخـتــر از غـصـه پـدر مـسلـول پـدرش تـازه رفـتــه بـود از دست یکشب آهسته با کنایه طبیب گـفت با مـادر این نخواهـد رست مـاه دیگـر که از سمـوم خـزان بـرگـهـا را بـود به خـاک نشست صبری ای باغبان که برگ امید خواهـد از شاخه حیات گسست پسر این حـال را مـگـر دریافـت بنـگـر اینجا چه مایـه رقت هست صبح فردا دو دست کوچک طفل برگـهـا را به شاخه ها می بست |
||