تبليغاتX
یکیـتا
گذري در موسیقی ( کلاسیک و سنتی ) ، ادبيات ، روانشناسی و ...

5)  اگر کسی از شما قرض خواست ، چه پول ، چه کالا ، چه وقت و چه استعداد و نبوغ ، و شما نمیخواهید تقاضای مذکور را اجابت نمائید ، باید آماده باشید از موضع قدرت عمل کنید وگرنه بازیچه خواهید شد. به طور ساده و مستقیم آنچه را میخواهید انجام دهید. مطمئن باشید دیگر کسی مزاحم شما نخواهد شد. چون از ابتدا موضع خود را روشن بیان کرده اید ، همچنین به خاطر رک بودن خود مورد احترام دوستان خواهید بود.چنانچه نگرانید دوستانتان از این رفتار رنجیده خاطر  شوند با خود فکر کنید آیا اصلاً رفقائی را که مخالف این هستند شما به میل خود رفتار کنید لازم دارید یا نه؟ مسلماً این لشخاص دوست شما نیستند. بدترین اتفاق ممکن آنست که کسانی که میخواهند از شما سوءاستفاده نمایند از شما فراری شوند.

6)  چنانچه سیگاری نیستید و تحمل دود آن را ندارید قدری جرأت به خرج داده و هنگام سیگار کشیدن دیگران چیزی بگوئید. لازم نیست بی ادبانه رفتار کنید ، صرفاً با قدرت صحبت نمائید و مثلاً بگوئید ممنون میشوم اگر فعلاً سیگار خود را روشن نکنید. به این ترتیب از ایشان خواهش نکرده اید بلکه چیزی را که دوست دارید بیان نموده اید.

7)  هنگامی که طرف مقابلتان به صحبت شما توجه نمیکند ، تاکتیک اجتناب از صحبت روش مؤثری است ، علی الخصوص که همزمان محل را نیز ترک کنید. وقتی با عذرخواهی دنبالتان آمدند بگوئید نمیخواهید وقت خود را با اشخاصی که به درخواست شما توجه نمیکنند تلف نمائید.

8)  هنگامی که برای شغلی درخواست استخدام میکنید ، جملاتی از این قبیل را به کار نبرید : "من هیچگاه برای اینکار آموزش ندیده ام ولی میتوانم زود یاد بگیرم"  یا  "مطمئن نیستم بتوانم از عهده این کار برآیم". به جای این کار بگوئید : "قادرید هر نوع کاری را انجام دهید و از انعطاف لازم برخوردار هستید".

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 11:9 PM  توسط همایون  | 

نمونه گفتگوها و روشهائی که به شما کمک میکنند تا از موضع قدرت عمل نمائید

1)   از همین لحظه سعی کنید عادت اجازه گرفتن از دیگران را برای صحبت ، تفکر و رفتار کنار بگذارید. به جای التماس و دادخواهی ، حالت اعلان به خود بگیرید. به جای آنکه بگوئید "اجازه میدهید سؤال کنم ..." بگوئید "میخواستم بدانم ..." و یا به جای "خیلی می بخشید من این را پس آورده ام که پولش را بگیرم"  بگوئید "من این را پس آورده ام چون از آن راضی نیستم" و یا به جای "عزیزم اشکالی ندارد من یکساعت بروم بیرون؟" بگوئید "عزیزم من دارم میروم بیرون ، چیزی هست که بخواهی برایت انجام دهم؟"

چنانکه میدانید فقط زندانیان و بردگان هستند که اجازه میگیرند

2)   هنگامی که با مردم صحبت میکنید ، مستقیماً در چشمان آنها نگاه کنید. چنانچه به اطراف و بالا و پائین نگاه کنید بلافاصله این پیام را منتقل میکنید که از خود مطمئن نیستید و خود را در معرض باززیچه شدن قرار میدهید. ولی چنانچه به چشمان مخاطب نگاه کنید حتی در حالی که شما را کمی عصبی میسازد ، به طرف می فهمانید که از مواجهه با او ترسی ندارید.

3)   حالت قامت و بدن شما نیز نشان دهنده اعتماد به نفس و قدرت شخصی شما میباشد. سعی کنید همواره و تا حد امکان صاف بایستید. هنگامی که می نشینید ، از کج و کوله شدن خودداری نمائید. صورت خود را با دستانتان نپوشانید و دستهای خود را به هم نفشارید. هنگام صحبت نیز سعی کنید به جای استفاده از صدای ضعیف با صدای محکم سخن بگوئید.

4)   روی بیان خود کار کنید. به ویژه حالات مکث و عباراتی نظیر : میدانید ، عرض کنم ، آ ...  و غیره را از جملات خود حذف کنید. اینگونه صحبت نشانه عدم اطمینان بوده و معنای کلمات شما را لوث میکند. چنانچه تمایل بیشتری نسبت به بهبود قدرت مکالمه خود داشته باشید و یا تن صدای خود را بخواهید عوض کنید ، میتوانید صدایتان را ضبط و سپس موارد اشکال را برطرف سازید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:5 PM  توسط همایون  | 

1)     Starfish have no brains. (I know some people like that too.)

 

2)     The human heart creates enough pressure when it pumps out to the body to squirt blood 30 feet. (Oh My God)

 

3)      Banging your head against a wall uses 150 calories a hour. (Don't try this at home, maybe at work)

 

4)      The strongest muscle in the body is the tongue.  (Hmmm.....)

 

5)      Right-handed people live, on average, nine years longer than left-handed people. (If you're ambidextrous, do you split the difference?)

 

6)      Polar bears are left-handed. (If they switch, they'll live a lot longer)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:34 PM  توسط همایون  | 

استراتژیهائی برای جلوگیری از بازیچه قرار گرفتن از طریق آنچه گذشته

     اکثر متفکرین بزرگ ، گذشته را در حالیکه یک چشمشان به آینده دوخته شده جز برای کسب تجربه یا نگریستن به آن به مثابه تاریخ ، از یاد برده و به طور کامل در حال زندگی میکنند. آنها هیچگاه نمیگویند "ما همیشه فلان کار را اینطور انجام میدادیم و از این رو نمیتوانیم آن را تغییر دهیم" ، آنها از گذشته میآموزند ولی در آن زندگی نمیکنند.

     باید خود را از شر خاطره های فلج کننده رها نموده و نکوهش و نفرت خود را در مورد افرادی که هر کار انجام داده اند بر مبنای درک و آگاهی شان بوده کنار بگذارید. چنانچه رفتارشان با شما زننده بوده از آن تجربه بیاموزید و عهد ببندید با دیگران چنین نکنید و در قلب خود نیز از اشتباه آنها صرفنظر نمائید. اگر نتوانید آنها را ببخشید فقط به صدمه زدن به خود ادامه میدهید ، که در اینصورت باز هم خود را بازیچه قرار داده اید و تنها فردی هستید که رنج خواهید برد.

     استراتژی اساسی احتراز از بازیچه شدن ناشی از رجوع به گذشته ها ، عبارت است از اینکه موارد را به موقع تشخیص داد و به جای آنکه پای خود را در باتلاق گرفتاری ناشی از آن بگذارید ، از کنارش رد شوید....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 11:33 PM  توسط همایون  | 

     شوپن بیست و چهار اتود برای پیانو نوشته که نیمی تحت عنوان اپوس 10 و نیم دیگر با نام اپوس 25 انتشار یافته است. دوازده اتود اپوس 10 را شوپن به فرانس لیست تقدیم کرده و بین آنها اتود شماره 3 در "می ماژور" ، اتود شماره 5 معروف به "شستی سیاه" و شماره 12 موسوم به "اتود انقلابی" بسیار معروف است.

     اتود شماره 3 به واسطه ملودی عاشقانه اش گاهی به نام اندوه به صورت آواز خوانده میشود. بعضی به غلط فکر میکنند این اتود را شوپن برای بیان عشق خود به ژرژ ساند ساخته است ، ولی این قضیه صحت ندارد.

     اتود شماره 12 در "دو مینور" که احساسات وطن پرستانه شوپن را در راه آزادی لهستان بیان میکند در تاریخ آن کشور مقام بزرگی را احراز کرده است. پس از اعاده استقلال لهستان در سال 1918 ، این اتود نماینده آرزوهای گذشته و ضامن آزادی مقدس لهستانیها قرار گرفت. هنگام جنگ جهانی ، روزی که سپاهیان نازی وارد ورشو شدند ، آخرین آهنگی که در رادیوی ورشو اجرا گردید ، اتود انقلابی شوپن بود و پس از آن برنامه قطع شد.

     از اتودهای اپوس 25 ، اتود شماره 7 در "دو دیز مینور" که نوای زیبائی در قسمت باس دارد به نام اتود "ویولنسلCello " و همچنین اتود شماره 9 در "سل بمل ماژور" که به نام پروانه خوانده میشود بسیار معروف است.

                            www.kunstderfuge.com/chopin.htm  

               http://www.harmonytalk.com/archives/2004_06.html 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:39 AM  توسط همایون  | 

با پرسه زدن در زمان گذشته خود را قربانی و بازیچه نسازید

     در حالیکه اغلب مردم به منظور اینکه با شما بازی کنند ، دوست دارند اشتباهات قبلی یا گذشته شما را مطرح نمایند ، خود شما نیز در این مورد ممکنست همین کار را انجام دهید. شاید شما نیز مانند خیلی اشخاص دیگر زندگی روزمره خود را بر مبنای عقایدی استوار ساخته اید که دیگر قابلیت کاربرد ندارند. حتی به این ترتیب ممکن است بعضی اوقات خود را در بن بست احساس کنید ، در حالیکه اصلاً هم مایل نباشید گذشته ها را رها نموده و از نو شروع کنید.

     اگر خویشتن را در حال شماتت پدر و مادر ، پدر بزرگ ، مادر بزرگ و سایر افراد و عوامل دیگر یافتید ، این جمله را با خود تکرار کنید : اگر اشکال فعلی گناه گذشته من است و گذشته ها را نیز نمیتوان عوض کرد ، پس من محکوم به تحمل وضع فعلی خود میباشم. همیشه تجربه جدیدی در انتظار شما است. بنابراین همین حالا میتوانید تصمیم بگیرید ، یادآوری تجارب نامطلوب گذشته را کنار گذاشته و زمان حال را به لحظاتی مطبوع تبدیل نمائید.

     حقیقت مطلب در مورد والدین شما این است که آنها آنچه را که میدانستند انجام میدادند و بس. و شما حوادث ناگواری را که در جوانی و کودکی تان اتفاق افتاده است به احتمال زیاد ناراحت کننده تر از آنچه در زمان خود اتفاق افتاده اند پنداشته اید.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 4:53 PM  توسط همایون  | 

     میپرسی تو را دوست دارم؟ حتی اگر بخواهم پاسخ تو را بدهم نمیتوانم. مگر ممکن است با هیچ زبانی شرح داد در آن هنگام که با چشمان پر اندیشه و روشن بینت به من مینگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا میگیرد؟ میپرسی تو را دوست دارم؟مگر واقعاً پاسخ این سؤال را نمیدانی؟ مگر خاموشی من راز دلم را به تو نمیگوید؟ مگر آه سوزانم از سر نهان خبر نمیدهد؟ مگر نمیبینی که چگونه آن لحظه که سراپا محو جمال توام و گوئی دل به نوک مژگان تو آویخته دارم ، روح پریشانم چون کبوتری در هوای پرواز بال میزند؟

     راستی آیا شکوه آمیخته با بیم و امید من که در هر لحظه ، هم میخواهم بر زبانش آورم و هم سعی میکنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهانم را به تو نمیگوید؟ زیبای من ، چطور نمیبینی که سراپای من از عشق به تو حکایت میکند؟ همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق میگویند ، به جز زبانم که خاموش است ، زیرا دلم از دیر باز دریافته است که با آن عشقی که من به تو دارم ، تنها گفتن "دوستت دارم" مثل آنست که هیچ چیز گفته نشده.

نوشته : کنت ویتوریو آلفیری شاعر قرن هجدهم ایتالیا – ترجمه : شجاع الدین شفا

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:48 PM  توسط همایون  | 

Seems like it was yesterday when I saw your face
You told me how proud you were but I walked away
If only I knew what I know today

I would hold you in my arms
I would take away the pain
Thank you for all you've done
Forgive all your mistakes
There's nothing I wanna do
To hear your voice again
Sometimes I want to call you but I know you won't be there

I'm sorry for blaming you for everything I just couldn't do
And I hurt myself by hating you
Some days I feel broke inside but I won't admit
Sometimes I just want to hide 'cause it's you I miss
You know it's so hard to say goodbye when it comes to this

Would you tell me I was wrong?
Would you help me understand?
Are you looking down upon me?
Are you proud of who I am?
There's nothing I want to do
To have just one more chance
To look into your eyes and see you looking back

I'm sorry for blaming you for everything I just couldn't do
And I've had myself
If I had just one more day, I would tell you how much that
I've missed you since you've been away

Oh, it's dangerous
It's so I'm afraid to try to turn back time
I'm sorry for blaming you for everything I just couldn't do
And I've had myself
By hurting you

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 6:50 PM  توسط همایون  | 

خدایا تو بوسیده ای هیچگاه

لب سرخ فام زني مست را

ز وسواس لرزيده دندان تو

به پستان كالش زدي دست را

 

خدايا تو لرزيده اي هيچگاه

به محراب كم رنگ چشمان او

شنيدي تو بانگ دل خويش را

ز تاريكي سينه تنگ او

 

خدايا تو گرديده اي هيچگاه

بدنبال تابوتهاي سياه

ز چشمان خاموش پاشيده اي

به چشم كسي خون به جاي نگاه

 

دريغا ..... تو احساس اگر داشتي

دلت را چو من مفت ميباختي

براي خود اي ايزد بي خدا

خداي دگر نيز ميساختي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:35 PM  توسط همایون  | 

     هیچ انسانی بر شما فاش نکند مگر آن راز که در پگاه اندیشه تان نیمه خواب و نیمه بیدار است. بدان هنگام که استادی میان شاگردان خود در لطافت سایه محراب گام بردارد ، هیچ از گنجینه معرفت خویش ارزانی نکند. تنها درخت ایمانتان به جان نشاند و بذر عشقتان در دل فشاند.

     حکمتی بایسته اگر فراهم باشد و راز تعلیم ، شایسته بداند ، هرگز شما را به مهمانی دانش خود نبرد و به خانه خِرَد خویش نخواند ، بلکه چراغی برگیرد تا شما به آستانه شکوهمند ذهن خود راه برید.

     شاید که اخترشناسی در فضای بی انتها نظر کند و از دریافت خود با شما سخن گوید ، اما ادراک خویش را نتواند که با شما قسمت کرد. شاید که خنیاگری آوای موزون کاینات را بر شما بسراید ، اما آن توان را با شما نتوان داد که توازن موسیقی آسمان فراچنگ آرید و نغمه ای دلنواز ساز کنید.

     و آنکه علم اعداد میداند ، حیطه احجام و اوزان را با شما تواند نمود اما سوی حرکت را بر شما معین نتوان کرد. و این همه از آن رو است که بصیرت هیچ انسانی بال پرواز خود را به دیگری وام نتواند داد. و از آنجا که هر کدام از شما یگانه و تنها بر گستره دانش خداوند حضور یابد ، هر کسی را از دادار افلاک معرفتی در خور فراهم آید و از مادر خاک ، ادراکی دیگر.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:9 PM  توسط همایون  |